﻿<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<rss version="2.0">
  <channel>
    <title>SonyStyle in Sydney !!</title>
    <description>sonyinsydney's description</description>
    <link>http://sonyinsydney.persianblog.ir/</link>
    <copyright>PersianBlog</copyright>
    <managingEditor>SonyStyle</managingEditor>
    <lastBuildDate>Sat, 15 Mar 2008 09:30:33 GMT</lastBuildDate>
    <docs>http://backend.userland.com/rss</docs>
    <generator>PersianBlog</generator>
    <item>
      <title>اختتامیه!</title>
      <description>&lt;p&gt;بدین وسیله به اطلاع تمامی دوستان، دشمنان و باقی آشنایان میرساند که عجل این وبلاگ بسر آمده و زین پس آپدیت نمیگردد! &lt;/p&gt;&lt;p&gt;فاحشه شده آدرس توسط سروران گرامی، کمبود وقت، نبود مطلب پابلیک و همچنین ترجیح بر نخوانده شدن اخبار روز توسط بعضی از شما سروران گرامی، برخی از عوامل این تصمیم میباشند!&lt;/p&gt;&lt;p&gt;مکان بعدی کوچ این بلاگ فعلا معلوم نیست!! ولی قاعدتا بگوش افراد معتمد خواهد رسید!&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&amp;nbsp;با تشکر - واحد نقل مکان جزایر جنوب و جنوب شرقی!&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;p.s: بالاخره کار گیرم اومد!! بالاخره!! البته همه دیگه باید الان بدونن... ولی خب اینجا هم میگم! همونی که میخواستم! Apple Store! حقوقشم زیاد نیست! ولی خب کافیه! مهم اینه که دوست دارم کارمو... و البته همش دو روز در هفته!&amp;zwnj; (بیشتر نه من وقت داشتم، نه ویزام جا داشت!) &lt;/p&gt;</description>
      <link>http://sonyinsydney.persianblog.ir/post/16</link>
      <author>SonyStyle</author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=4004&amp;postID=1075380</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-4004.post-1075380</guid>
      <pubDate>Sat, 15 Mar 2008 09:30:33 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>وقتی زندگیتان نرمال میشود!</title>
      <description>&lt;p&gt;خیلی اتفاقات افتاده ها... ولی دیگه احساس جای جدید بودن ندارم!! زندگیم نرمال شده!!&amp;nbsp; &lt;/p&gt;&lt;p&gt;جشن سال نوی چینی رو دیدم!&lt;/p&gt;&lt;p&gt;کلی غذاهای جورواجور امتحان کردم... (قابل توجه بعضی ها امروز یه کاسه گنده Ramen خوردم!! خیلی عالی بود!!)&lt;/p&gt;&lt;p&gt;مدرسه رفتن مدل اینجارو یاد گرفتم!!&lt;/p&gt;&lt;p&gt;تکلیف تحویل دادن مدل اینجارو یاد گرفتم!! (so different!!)&lt;/p&gt;&lt;p&gt;کلی ابراز احساسات دریافت نمودم!! بترکن با این ولنتاینشون!!4 تا SMS ناشناس!! + دو عدد رز!! از دو نفر که تو عمرم ندیده بودمشون دریافت نمودم!! &lt;/p&gt;&lt;p&gt;مزه خیلی خیلی عالی خرید اینترنتی رو تجربه کردم!! سفارشم با اینکه 8 دلار بیشتر نبود دو روزه از هنگ کنگ رسید بهم!! (بازم بود! این خیلی برام جالب بود!)&lt;/p&gt;&lt;p&gt;تقریبا تلفن حرف زدن یاد گرفتم!! ده دقیقه با مسئول refunding فیلیپس حرف زدم تا راضی شد ریش تراش مزخرفشون رو پس بگیره!! الانم منتظرم چکش برام بیاد برم 340$ پول بی زبونم رو بگیرم ازشون!!&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&amp;nbsp;{سانسور}!! ولی اگه تا هفته دیگه خوب پیش بره همینجا اعلام میکنم!! خیلی خیلی مهمه ولی...&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&amp;nbsp;نهایتا تا یک ماه دیگه نقل مکان میکنم... و تنها چیزی که الان میتونم بگم اینه که قطعا با همه خونه فعلیم خواهم بود!&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;بیست و سه ساله شدم... خیلی ها بهم لطف داشتن و تبریک گفتن... ممنون از همشون... یه سری هم اصلا بروی خودشون نیاوردن!! (با تو نیستم جلف سابق!!)&lt;/p&gt;&lt;p&gt;...&lt;/p&gt;&lt;p&gt;...&lt;/p&gt;&lt;p&gt;...و همچنان احساس میکنم زندگیم نرمال شده... و البته راضیم از این نرمالی!! &lt;/p&gt;</description>
      <link>http://sonyinsydney.persianblog.ir/post/15</link>
      <author>SonyStyle</author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=4004&amp;postID=949949</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-4004.post-949949</guid>
      <pubDate>Sun, 02 Mar 2008 10:25:15 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>اطلاعیه!</title>
      <description>&lt;p&gt;بدین وسیله به اطلاع آن دسته از عزیزانی که از تاریخ 25 بهمن 1386 شمسی مصادف با 14 فوریه 2008 میلادی، اطلاعی از وجود و سلامت فیزیکی/عقلانی خویش نداده&amp;zwnj;اند میرساند که لطفا هرچه زودتر به باجه Yahoo خویش مراجعه کرده و جمعی را از نگرانی برهانند!!&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;با تشکر - واحد رفع نگرانی و دلشوره&amp;zwnj; ی اقوام ساکن سواحل جنوب و جنوب شرقی!&amp;nbsp; &lt;/p&gt;</description>
      <link>http://sonyinsydney.persianblog.ir/post/14</link>
      <author>SonyStyle</author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=4004&amp;postID=728380</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-4004.post-728380</guid>
      <pubDate>Tue, 19 Feb 2008 09:20:49 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>مشروح اخبار...</title>
      <description>&lt;ul&gt;&lt;li&gt;وحشتناک سرم شلوغ شده! اصلا وقت نمیکنم اینجارو آپدیت کنم!! حداقل تا وقتی Stable بشم!&lt;/li&gt;&lt;li&gt;فردا میشه دو هفته که از ترم گذشته!! نسبتا همه چی خوبه جز timetable مزخرفم!! و جالبه که فقط دونفر نگون بخت دیگه مثل من این Timetable رو دارن! :|&lt;/li&gt;&lt;li&gt;اولین Design Assignment که نمره نداشت! (متاسفانه!!) رو تحویل دادیم... طبق نظر سنجی انجام شده طرح بنده به عنوان طرح برتر شناخته شد!! (هرچند که واقعا بهتر از من هم بود!! :| )&lt;/li&gt;&lt;li&gt;دیشب سال نوی چینی رو رفتم خونه Angel! کلی غذاهای رنگ و وارنگ خودم!! کلی هم به chopstick دست گرفتن من خندیدن! :|&lt;/li&gt;&lt;li&gt;هفته دیگه ویزام باطل میشه با لگد برم میگردونن!! البته بشرطی که تا اونموقع شهریه رو تسویه نکنم!! :d&lt;/li&gt;&lt;li&gt;سرم شلوغه.... نه وقت میکنم دنبال کار بگردم، نه جا... :|&lt;/li&gt;&lt;/ul&gt;</description>
      <link>http://sonyinsydney.persianblog.ir/post/13</link>
      <author>SonyStyle</author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=4004&amp;postID=346619</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-4004.post-346619</guid>
      <pubDate>Thu, 07 Feb 2008 13:23:00 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>وقتی به مدرسه میروید!!</title>
      <description>خب... بالاخره سر کلاس رفتم!! اولین کلاس امروزم ساعت 9 صبح بود!! (که بنا به دلایل نامعلومه گفتن این هفته برگزار نمیشه!! بیخود نیاین!! درنتیجه اولین کلاسی که رفتم ساعت  1:30 بود!! تازه حدس بزنین چی بود!! Design Studio!! :/&lt;br /&gt;اولین کلاس اولین ترمت رو دیر برسی دیگه بقیه اش معلومه!! 5 دقیقه دیر رسیدم! اصلا هم تقصیر من نبود!! من از کجا بودنم همین امروز که من میخوام برم خط ویژه Central-UNSW کار نمیکنه؟ :| نیم ساعت معطلش شدم، نیومد! آخر با یه خط دیگه رفتم که 20 تا bus از همون خط تو اون نیم ساعت از جلوم رد شده بودن!! :|&lt;br /&gt;سر کلاس که خب مسلما همه چینی!! درنتیجه اساتید (دو تا استاد داشت کلاسش!!) توجه بیشتری بهت دارن!! گویا میزان توجه به مساحت چشم مربوط میشه!! &lt;br /&gt;رفتم زرتی شروع کرد درس دادن!! Elements of Design!! آره این اینه... فلانه... فلانی اینو اینجوری کرده چون میخواسته فلانش فلان بشه*!! بعد نفری یه کاغذ بهمون داد که Project Brief بود! مشق هفته بعدمون!! یه کاغذ A3 بردارین که توش 4 تا A5 باشه که هرکدوم یکی از مفهوم های Scale/Balance/Rythm/Focal Point رو نشون بده!! فقط میتونی از یکی از شکل های مثلث/دایره/مربع استفاده کنین!! فقط هم سیاه و سفید دارین!! کارتون هم کلاژه! نمره هم نداره! دست گرمیه!! (هرچی آسونه نمره نداره!!:| )&lt;br /&gt;همونجا بهمون گفت که دست به Sketch بشیم ببینه اصلا فهمیدیم چی گفت یا نه!! منم همین جوری یه چهار تا خط کشیدم، برگشته بهم میگه: Very impressive!! با خودم گفتم به این دری وری اینجوری میگه، اون چینی ها چی کشیدن که بهشون میگه not bad !! :|&lt;br /&gt;خلاصه!! سه ساعت سر کلاس بودیم!! (طولانی ترین کلاسمونه!!) خوبی کلاسها اینه که میتونی نوشیدنی/غذا ببری سر کلاس!! حتی وقتی که دارین کار میکنین میتونین باهم حرف بزنین خیلی راحت!! و یا حتی بری بیرون یه دور بزنی بیای!! استاداش هم باحال بودن... مخصوصا یکیشون خیلی خوش لباس بود!! داشت خودش و اون یکی رو معرفی میکرد، گفت :&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: left;"&gt; I&amp;#39;m Jane &amp;amp; She&amp;#39;s Mary !! &amp;amp; If you&amp;#39;re Spiderman, you can kiss both of us!! :c&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;کلاس هم تموم شد با Angel رفتم central و از اونجا هم خونه...(تا چشمتون در آد!! تازه هفته دیگه میخوایم بریم Nikon D80 بخریم!!)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; *=هرکدوم از &amp;quot;فلان&amp;quot; ها بخودی خود unique می باشند - مولف&lt;br /&gt;

&lt;br /&gt;//&lt;br /&gt;p.s.1: بالاخره یکی منو آدم حساب کرد بیام intervew!! یه فروشگاه زنجیره ای الکترونیکی به اسم DigitalCity! مصاحبه اولش چهار روز پیش بود!! که گویا قبول شدم و برای مصاحبه دوم که امروز بود دعوتم کردن!! (اولی Personal بود دومی Technical!! انقدر سوالاش آبکی بود که کاملا خنده ام گرفته بود!! این یکیش:&lt;br /&gt;کدام گزینه به حجم بیشتری اشاره دارد؟&lt;br /&gt;15MB&lt;br /&gt;15001KB&lt;br /&gt;200000B&lt;br /&gt;0.5GB&lt;br /&gt;نه واقعا... :|&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;p.s.2: موفق به بستن کراوات شدم!! &lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: left;"&gt;:| !!p.s.3: formal otufit SUX&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;</description>
      <link>http://sonyinsydney.persianblog.ir/post/12</link>
      <author>SonyStyle</author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=4004&amp;postID=346618</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-4004.post-346618</guid>
      <pubDate>Tue, 29 Jan 2008 16:37:00 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>وقتی سیصد جفت چشم بادامی به شما خیره میشود!!</title>
      <description>خب!! امروز رفتم uni واسه enrolment ! کلی تحویلمون گرفتن و با عزت و احترام بهم گفتن که باید 17,250$ واسه تا آخر سال بسلفی!! وگرنه خوش اومدی!! ویزات رو هم باطل میکنیم اتفاقا!!!! &lt;br /&gt;یه گونی جزوه و کتاب و غیره دادن دستمون... که مثلا چیزای مرتبط با درسامون بود! (من چون ریاضی هم داشتم یه ماشین حساب مهندسی هم گرفتم!! p: )&lt;br /&gt;چند نفر ول بودن اونجا به اسم RED SHIRTS!! همشون هم تیشرت قرمز داشتن!! که مثلا Guide و این بساطا بودن!! بهشون گفته بودن که ما گوسفندان!! رو دسته دسته وردارن ببرن FM Assist که برامون Student ID صادر بشه! هیچی ... این چوپونی که گیر ما افتاده بود هم آخر آدم high بود!! واقعا من نمیدونم چی مصرف کرده بود که اومده مارو از خیابون رد کنه نزدیک بود خودش بره زیر تریلی!! تقریبا من نجاتش دادم!! واقعا آخه کی با شلوارک سیاه خال خالی + کت رسمی سیاه + کراوات قرمز شل و ول میاد univ ؟؟ :/&lt;br /&gt;خلاصه... بعد از یه حمالی 20 دقیقه ای (مرده شور سایز این دانشگاه رو ببرن!!) رسیدیم اونجا که باید میرسیدیم... یه سالن گنده بود شونصد نفر توش صف واستاده بودن برای Student ID!! دور و برم رو نیگا میکنی... هرکی میبینی asian ئه... خدایا... یعنی یه نفر غیر asian نیست تو این دانشگاه؟؟ آخر یه نفر رو یه گوشه دیدم که بنظر عرب میومد!! بقیه همه از دم چینی/تایوانی/ژاپنی/... !! &lt;br /&gt;نیم ساعت الاف این Student ID بودم که بالاخره نوبتم شد.. همونجا ازم عکس انداخت و کارت رو صادر کرد! (تریپ credit card ئه کارتش!! c: ) بعد از رو برنامه ای که داده بودن دیدم یه lecture هستش که درواقع orientation بحساب میاد و یه جورایی هم اجباریه.... و دقیقا اصل قضیه اینجا رخ داد!! :/&lt;br /&gt;... 2.5 ساعت lecture بود!! از هر دری حرف زدن!! انصافا هم خیلی از حرفهاشون مفید بود!! آخر سر یه خانومه که مسئول اصلی قضیه بود (Senior Student Adviser) اومد رو Stage و گفت: خب... ببینیم کی از کجا اومده... میشه حدس زد دیگه!! most of you came from... ؟؟ یهو صدای سیصد تا چشم بادومی از پشت اومد: CHINAAAAAA !!!!! (منم ردیف دوم بود، قلبم افتاد تو شرتم!  انگار مثلا بهشون فرمان جنگ دادی اینجوری عربده میزنن!!) بعدش رفت سراغ Taiwan و Thailand و Korea و Ireland و Saudi Arabia (پنج نفر بودن که من ندیده بودم!!) و خلاصه هر کشوری رو گفت، چهار نفر دست بلند کردن! بعد گفت... خب... اینطور که من میبینم... فقط یه اسکل هست که اینهمه راه رو از ایران پاشده اومده.... کیه اون؟؟ D: .... با ترس و لرز دستمو بلند کردم... کلی طول کشید پیدام کنه!! خوبه حالا ردیف دوم بودم!! تا منو دید انگار مثلا باباش رو بعد 16 سال دیده!! ذوق مرگ شد گفت: خب... ما از ایشون میخوایم که بیاد رو stage !!! &lt;br /&gt;&amp;quot;~&amp;quot;&lt;br /&gt;:/&lt;br /&gt;منو میگی؟ :| انگار یه سطل آب یخ ریخته باشن روم!! خب لامصب چرا من؟؟ چرا اینهمه چینی اینجاست به من باید گیر بدی؟؟ چرا خب هیچ ایرانیه مادر مرده ای نیومده که این بلا سر من نیاد؟؟؟ حالا من دارم هی فکر میکنم... اینم هی میگه: COME ON!! با قیافه happy cry !! منم هی دارم زیر زبون و با اشاره کله و دست و شیکم و گردن و شونه میگم که جون بابا بزرگت بیخیال من شو!! آخر دیدم ول کن نیست!! پاشدم رفتم رو Stage !!!!! &lt;br /&gt;رفتم دیدم یه عالمه آدم چشم بادومی... انگار که تاحالا هیچ موجودی با سایز چشم گاو ندیدن، زل زدن بمن!! انگار مثلا من یگانه کشف عالمم که از ایران سوغات آوردنم!! خوشبختانه خانومه فهمید ریدم به خودم! اومد خارج از میکروفون بمن گفن: نترس! کاریت ندارم! من handle میکنم همه چی رو!! منم که با یه لبخند ماستکی رو Stage واستادم، اونا هم که انگشت حیرت به دهان گزیدن!!!!!!&lt;br /&gt;خانومه گفت: خب... فقط این که نیست!! از روسیه هم فقط یه نفر رو داریم!! سریع چشمم رو انداختم تو جمعیت اون نگون بخت رو هم پیدا کنم، یهو دیدم یه دختره 2 متری!! با تریپ 120% روسی!! پاشد اومد پایین!! این که دیگه داشت میومد کنارم واسته من رسما داشتم آب میشدم تو Stage!!! یه چند دقیقه بعد همه چی بهتر شد... از ترکیه و بنگلادش و هایتی (کجاست؟؟) و چند تا جای دیگه یه دونه ای ها رو آورد بالا... بعد گفت: خب واسه چی اینارو آوردم؟؟ اینا Top student های امسالن!! (من خنده ام گرفت! دختر روسه قیافه اش جمع شد تو هم، پسر ترکه هم که کنار من بود زیرلب گفت: yeah...sure !!) خلاصه کلی هندونه گذاشت زیر بغلمون و گغت اینا از همه شما بیشتر پیشرفت میکنن چون مثل شما یونی ها همش با هم چینی حرف نیمزنن!! مجبورن english بحرفن!! پس پیشرفت میکنن! مجبورن با یکی خارج از فرهنگ خودشون معاشرت داشته باشن، پس نمیدونم چی چی میشن!! خلاصه کم مونده بود دیگه همونجا bachelor  رو بزنن زیر بغلمون بریم!! آخراش دیگه بیشتر با اسمایل خلال دندون میخورد قیافه ام!! آخر هم برای اینکه از شجاعت ما!!! برای تنها اومدن تشکر کنه، نفری یه بلیت سینما بهمون داد!! تا سه ماه دیگه هم اعتبار داره! هر فیلمی که خواستم! D:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بعدش ناهار بود! (مجانی!! Aussie BBQ !! ) با پسر ترکه یکم حرف زدم... 8 ماه بود با مامانش اومده بود اینجا!! ولی مامانش داشت برمیگشت دیگه! تازه کلاس زبانش رو تموم کرده بود و میخواست Engireeing بخونه! خیلی ماست بود!! اسمش هم ژان بود! ولی CAN مینوشت!! &lt;br /&gt;یه کلاس IT Introduction بود که برای همه اجباری... ولی دسته بندی کرده بودن هرکلاس یه روز یه ساعت خاص براش تعیین شده بود!! یه کلاس امروز بود و 8 تا فردا!! که شانس من امروز بود!! ولی دو ساعت با ناهار فاصله داشت!! تو همون محوطه ول بود که یه دختر چینیه اومد پرسید کلاس IT امروز کدوم کلاسه!! گفتم خب تو کاغذت نوشته دیگه!! گفت گم کردم خب!! :| کاغذ خودمو دادم بهش و معلوم شد اونم امروزه و توی یه کلاسیم! من که دو ساعت علاف بودم!! اونم که همچنین!! همینجوری الکی نیشستیم دو ساعت دری وری گفتیم تا کلاس شروع شه!! کلی راجع به ایران کنجکاو بود!! و هیچی هم نمیدونست!! حتی حجاب و اینا!! یکساعت براش توضیح دادم، گفت خب اینجوری که تو میگی که هیچ fun ای نداره!! نه club دارین نه BAR نه Disco  نه Casino نه کوفت نه درد!! با دوست دخترت هم که نمیتونی بری بیرون!! پس چه گهی میتونی بخوری؟؟ منم گفتم خب منم بخاطر همین مزخرف بودنشه که الان اینجام!! :| &lt;br /&gt;نسبتا آدم جالبی بود!! متولد حومه شانگهای بود و  یکسال بود که اومده بود سیدنی!! ولی بطرز احمقانه ای هیچجا جز منطقه خودش و مدرسه پارسالش که دم خونه اش بوده رو بلد نبود!! با دوستش تو یه جای خیلی دور زندگی میکرد و هی هم مینالید که کی contract ام تموم میشه بیام یه جایی این طرفها خونه بگیرم!! &lt;br /&gt;اسمش رو رسما نمیتونم تلفظ کنم!! البته خودش هم اعتراف کرد که تلفظ درستش برای ماها غیر ممکنه!! و تو انگلیسی تبدیل شده به Angel !! ولی اسم اصلیش رو انگلیسی اینجوری مینوشت!! شماها خودتون بخونین!! : Zhang Yi !!  :|&lt;br /&gt;یک ساعت داشتم بهش torrent یادم میدادم!! کلی حال کرد!! بعد دو ساعت برام داشت توضیح میداد که ipod اش چجوری به فنا رفته!! که اونم قرار شد بیاره یه دستی به سر و گوشش بکشم!! c:&lt;br /&gt;بعد هم رفتیم کلاس و یه مشت در وری بهمون گفتن... (login تو intranet و acount دانشجویی و assignment و time table و این مزخرفات!! ) آخر هم باز دادنمون دست دو تا RED SHIRT دیوونه که مارو تو uni بچرخونن جاهای مختلف رو یاد بگیریم!! یکساعت هم با گونی کتاب اونجا چرخیدیم که دیگه رسما داشتیم نصف میشدیم!! بعد هم با همین دختره با اتوبوس اومدیم central و  هر کدوم با train گور خودمون رو گم کردیم!! &lt;br /&gt;هم اکنون هم بنده در حال مرگ رسیدم خونه... ولی اینهمه برای شما الدنگ ها تایپ کردم! کوفتتون شه! :/&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;p.s: مردم... دقیقا 12 ساعته که سر پام!! &lt;br /&gt;p.s.2: خودمونیم خوب روز اولش مشهور شدم ها!! آخه منو چه به رو stage!! اونم اونجا!! اونم روز اول؟؟ :|&lt;br /&gt;p.s.3: من که از الان میدونم همه کامنت ها تیکه به دختره ست!! :292:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;</description>
      <link>http://sonyinsydney.persianblog.ir/post/11</link>
      <author>SonyStyle</author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=4004&amp;postID=346617</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-4004.post-346617</guid>
      <pubDate>Wed, 23 Jan 2008 16:43:00 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>وقایع الاتفاقیه !!</title>
      <description>جمعه - 18ژانویه!! &lt;br /&gt;طبق هماهنگی های بعمل آمده با سایت مورد نظر، تصمیم به خرید یک فروند CPU و VGA گرفتیم!! گفتن خودت بیا pick up کن وگرنه 30$ میگیریم برای Delivery!! منم گفتم نوکرتم! خودم میام!! رفتم بیرون دیدم اوضاع جوی شده یه چیزی تو مایه های وقتی Forrest Gump با Lieutenant Dan رفته بودن صید میگو!! آدرس فروشگاه مورد نظر هم یه جایی بود تو مایه های منظره ای روی کاغذ شکلات شیری آیدین!! (همون که گاوه خیلی مهربون داره نیگات میکنه!!) خلاصه یه جایی بود اصل Country و من در عجب که اینجا چجوری ممکنه Intel Core2Duo E8200 @ 2.66GHz 45nm 6M L2 Cache Wolfdale پیدا کنم!! با اون وضعیت هوا میشه گفت شنا کنان رسیدم به محل مورد نظر!! چیزایی که میخواستم رو گرفتم و خوشحال و خندان (و البته خیس!!) برگشتم خونه! عصر تا Parramatta رفتم برای پروژه عکاسی! تو قطار خوابم برد و بطرز معجزه آسایی دقیقا سر ایتسگاه مقصد از خوب پریدم!! حدود 80 تا عکس از محصولات گرفتم و عین ارتش شکست خورده برگشتم خونه و کپه ی مرگم رو گذاشتم! &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شنبه - 19ژانویه:&lt;br /&gt;باقی قطعات رو تو یه سایت دیگه سفارش دادم و ازشون خواستم وقتی قرار شد pick up کنم باهاشون حساب کنم!! (کو حالا حساب بانکی و internet banking !) اونا هم گفتن باش تا خبرت کنیم! (که هنوز نکردن!) عصرش دوباره رفتم سر پروژه عکاسی!! یه چیزی حدود 100 تا عکس گرفتم از 5 تا محصول! که بشینم بعدا سوا کنم چیش بدرد میخوره... شب همچون جنازه ای به خانه رسیدم و افقی گشتیدم! (اینجایی که پروژه عکاسی توش میگذشت اندازه یه کرج-تهران فاصله ست!!) &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;یکشنبه - 20 ژانویه:&lt;br /&gt;صبح ساعت 6 بیدار شدم که با چهار تا الدنگ حرف بزنم!! (خدایی مغز خر خوردم که sundayساعت 6 صبح پا میشم!!) البته بعدش هم نامردی نکردم و 11 تا 1 رو خوابیدم!! بعد با چیز و چیز رفتیم محله ایتالیایی! این میدون هایی که دور تا دورش خونه ست و یه فضای بسته بحساب میاد رو چی میگن؟؟ تو اروپا زیاده... همش یه راه ورودی داره و ماشین نمیتونه توش بیاد! کفش سنگفرشه و معمولا هم وسطش یه حوضی، فواره ای، چیزی داره! خلاصه از اونا بود!! رفتیم یه رستوران ایتالیایی و منم برای اولین بار اسپاگتی با صدف خوردم که خیلی خیلی فوق العاده بود!! از این صدف سیاه های خوشگل!! یارو یه کاسه برام آورده بود که فقط صدفهای خورده شده رو توش بریزم!! خیلی معرکه بود غذاش!! مخصوصا که یه Wine معرکه هم باهاش بود! عصر دیگه حس عکاسی نبود... یکمی تو خیابونا ول گشتیم و شب هم مراسم خونه تمیز کنی داشتیم!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دوشنبه - 21 ژانویه:&lt;br /&gt;متوجه شدیم که این سایت دومیه مانیتور مورد نظر مارو تموم کرده!! از اونجا remove اش کردیم، یه بار دیگه تا اون منظره شکلات شیری آیدین رفتم و ازش مانیتور هم خریدم!! ایندفعه خداروشکر هوا گل و بلبل بود... فقط سر خط عوض کردن train یه چیزی حدود 40 دقیقه معطل شده بودیم!! هیچی نمیومد!! داد همه دیگه در اومده بود!! یارو بغل من تو platform نیشسته بود، داشت یه کتاب از Stephan King میخوند! بعد هر چند دقیقه با یه لحن تندی روش رو میکرد به اتاق فرمان ایستگاه قطار و میگفت: CHAPTER SEVEEEEEN!!!  یعنی من رسیدم به chapter 7 و قطار شما هم هنوز نیومده!! خلاصه... طرف رسید به chapter 11 فکر کنم تا بالاخره یه خری اومد و مارو سوار کرد... مانیتور رو تا خونه کول کردم... عصرش هم دوباره parramatta و عکاسی... که خوشبختانه رو آخر بود!! بعنوان مزدم 150$ از پول دوربینم رو حساب کرده بودن، ولی چون خیلی راضی بودن از عکسها (من که نبودم!!) بهم 500$ دیگه هم دادن!!! تقریبا دوربین برام مجانی دراومده الان!! D:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سه شنبه 22 ژانویه: دوباره ساعت 6 صبح پاشدم... با 3-4 تا الدنگ حرفیدم و 9 دوباره خوابیدم!! چون کاری نداشتم!! 12 پاشدم ناهار خودم... بعد ناهار دیدم از یه شماره غریبه miss call دارم + یدونه voice mail !! زدم voice mail رو دیدم WOW!! از Apple Computer باهام تماس گرفتن!! یه خانومه پیغام گذاشته بود که ما نسبت به resume ای که گذاشت تو سایت علاقه مند شدیم باهات صحبت کنیم! call us !! &lt;br /&gt;حالا از یه طرف شدیدا ذوق مرگم که یه قدم به کاری که آرزوش رو داشتم نزدیک شدم، از یه طرف هم شدیدا استرس دارم که حالا دفعه اولمه گند نزنم!! بالاخره آدم باید چهار تا رو خراب کنه که پنجمی خوب در بیاد! و منم اولینم همونی بود که از همه بیشتر میخواستم!! خب این انصاف نیست!!! &lt;br /&gt;هیچی... یه ربع داشتم فکر میکردم چی باید بگم و چجوری حرف بزنم... آخر دیگه خودم رو جمع کردم و زنگ زدم!! نسبتا خوب صحبت کردم بنظر خودم!! دو بار فقط نفهمیدم چی گفت و خواستم تکرار کنه!! اونم خیلی صبور بود بیچاره! هردفعه آرومتر تکرار میکرد!! گفت که قراره اولین Apple Store استرالیا تا چند ماه آینده تو Sydney باز بشه و قراره یه Super Store چند طبقه باشه! ما از الان داریم روی Human Resoucing اش کار میکنیم!! تو گفتی علاقه مندی Mac Specialist یا Mac Genius بشی!! آره؟؟ گفتم با اجازه بزرگتر ها!! خلاصه یکمی از knowledge و skill و experience و ... پرسید، چند تا سوال کلیشه ای آبدار مزخرف هم تهش انداخت! (خدایی ازت بپرسن بنظرت چجوری میشه به مشتری بهترین سرویس رو داد و کاری کرد که مشتری وقتی رفت بیرون بگه این بهترین سرویسی بود که تاحالا داشتم؟؟؟ شرایط: دفعه اولتونه تو عمرتون که مصاحبه میکنین - دفعه اولتونه که با یکی انقدر official انگلیسی صبحت میکنین!! )&lt;br /&gt;خلاصه... بعد از 14 دقیقه مکالمه! گفت ما به محض اینکه معلوم بشه کی anounce میکنیم store جدید رو، اگه مایل بودیم باهات تماس میگیریم!! پرسیدم حدودا میشه بگین کیه؟ گفت معلوم نیست!! گفتم: خب حدودا! تا نیمه 2008؟ گفت: آره تقریبا!! &lt;br /&gt;اینم از بزرگترین اتفاق امروز...  خدا کنه یه چیزی ازش در بیاد! هرچند که تا وقتی اینا بخوان جواب بدن، من باید حتما یه کار دیگه ای تا اون موقع گیر بیارم...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;p.s: این وسط بالاخره صاحب VISA CARD هم شدم! البته خودش اومده، هنوز PIN اش نیومده!! ولی انقدر خوشگله!! &lt;br /&gt;p.s.2: انقدر به محدودیت bandiwdth خوردم که حتی image رو هم disable کردم تو Firefox!! انقدر یعنی!!!!! &lt;br /&gt;p.s.3: خدا کنه امروز دیگه این قطعاتم حاضر شه برم بگیرم...&lt;br /&gt;p.s.4: فردا هم روز بزرگیه... Enrolment دانشگاهه... 9 صبح! &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;</description>
      <link>http://sonyinsydney.persianblog.ir/post/10</link>
      <author>SonyStyle</author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=4004&amp;postID=346616</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-4004.post-346616</guid>
      <pubDate>Tue, 22 Jan 2008 11:16:00 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>وقتی عمرا احساس دلتنگی نمیکنید!!</title>
      <description>باور کنین وقتی برین بانک یه حساب ناقابل باز کنین و  بهتون بگن تا سه روز دیگه Visa Card شما حاظر میشه و به آدرستون پست میشه و بعد از سه هفته انگار نه انگار که اتفاقی افتاده، اونوقته که احساس میکنین اصلا از ایران دور نیستین!! و اینا هم همونقدر میتونن معطلتون کنن! &lt;br /&gt;امروز رفتم بانک... اون اول زدم شماره بگیرم، (ایول... اینا هم از ماها تقلید کردن!) بعد از 20 ثانیه شماره ام رو خوند! رفتم باجه مربوطه، یه خانوم نامحترم! بت قد نهایتا 147 سانتیمتر، به رنگ dark chocolate هایی که شایان میخوره، با موهایی که خیلی خیلی تلاش شده جمع بشن، ولی فقط تلاش بوده و موفقیتی حاصل نشده، جلومه! میگم: سلام علیکم! بنده یه حساب وا کردم، از نوع فلان!! گفتین کارت و pin اش میاد برام، ولی نیومده هنوز!! خانومه: هاشموماکیحسابواکردیپیشبانکما؟؟ من: ببخشید؟؟؟ خانومه: ها شوما کی حساب وا کردی پیش بانک ما ها؟؟ من: آها! شرمنده! سه هفته ای میشه!! خانومه: هولیفاکینگشت!! واستابزنگماونجاکهبایدبزنگم!! (من واقعا همینقدر فهمیدم چی گفت!!)&lt;br /&gt;یه شماره ای گرفت و اونور هم از این تلفن گویا ها بود، هی میشنیدم: For go to hell, press 1, for get fucked up, press 2.... خلاصه! اینم دنبال میکرد!! یه چیزی حدود 4 دقیقه این درگیر مسیر بود!! تا اینکه بالاخره رسید به مقصدش! رفت پشت Hold!! حالا مگه طرف از hold درمیاد؟؟ ده دقیقه تمام با یه لبخند که شبیه ناله دراکولا بود به من زل زده و گوشی رو چسبونده به گوشش!! منم با قیافه :| جلوشم!! خلاصــــــــه! بالاخره یه بابای اونور جواب داد و گفت گوشی رو بده به خود طرف!! منم حسابی عرق کرده گوشی رو گرفتم و گفتم: ها؟ چته؟ :|&lt;br /&gt;گفت: اسمت چیه؟ شماره رمزت چی بود؟ pass phrase ات چی بود؟ آدرست؟؟ spell کن؟؟ چند تا بچه این؟؟ بچه کدوم محلی؟ با چی حال میکنی؟....؟؟ یه نیم ساعتی داشت تشخیص هویت میکرد تا مطمئن شه خودمم!! آخر گفت: خب آدرست رو یه بار دیگه بگو!! گفتم!! گفت خب ما سگ ریدیم!! اینجا آدرست رو زدیم فلان!! تقصیر خودمون هم هست!! گفتم: خسته نباشید از لطف و مرحمتتون! اومدم بگم: ولی ما اینهمه راه اومدیم!!  که زنه گوشی رو ازم گرفت! حالا فرض کنین طرف تو 20 ثانیه بمن گفت مشکل چی بوده، یکساااااااااااعت داشت برای زنه توضیح میداد! زنه هی میگفت: ولیاینکهآدرسشاینجادرستنوشتهها!! اونم هی داشت توجیح میکرد بیچاره! آخرمن دیدم زنه ول کن نیست، گفتم: بمن گفتن سه روز دیگه دوباره کارتم میاد... برم من؟ گفت ولیمننفهمیدممشکلکجابوده!! گفتم خب سخت نگیر! منم فهمیدم!! شب خوش!  (قطعا هندی بنگلادشی بود!! با اون قیافه اش! :/ )&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;p.s: با توجه به اینکه جناب jobs در keynote دیروز سگ ریدن، بنده تا چند روز آینده صاحب یک فروند Hackintosh خواهم شد! &lt;br /&gt;p.s.2: قابل توجه فضولان محترم: بنده هنوز کار ندارم!! هنوز خونه ندارم!! و تا کار پیدا نکنم هم خونه نمیگیرم!! بیچاره این بابای که من سرش خراب شدم!! (حداقل خرید میکنم! ظرفهارو میشورم... گاهی یه چیزی هم درست میکنم!!)&lt;br /&gt;p.s.3: خانومی که چیز زدی به چیزت و چیزت رو به چیز دادی!! wish u luck !! &lt;br /&gt;</description>
      <link>http://sonyinsydney.persianblog.ir/post/9</link>
      <author>SonyStyle</author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=4004&amp;postID=346615</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-4004.post-346615</guid>
      <pubDate>Thu, 17 Jan 2008 12:16:00 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>وقتی باد هم میتواند pervert باشد! :/</title>
      <description>تصور کنین تو یه روز آفتابی... دمای هوا 31 درجه... دارین تو پیاده رویی که دقیقا مطمئن نیستین به کجا ختم میشه راه میرین... به یه ایستگاه اتوبوس میرسین! ولی چون گشاد تر از اونی هستین که بخواین کشف کنین مسیر مناسب شما هم داره، تصمیم میگیرین تا مقصد رو پیاده برین! (ولی بعدا به غلط کردن بیوفتین!!) خلاصه... تو همین حوالی ایستگاه اتوبوس یه خانم مسنی رو میبینین که داره تلاش میکنه یه سبد خرید رو که پر هم هست رو بصورت دو ضرب بلند کنه... ولی تلاشش بی فایده ست! و حداکثر هم چهارسال کوچیکتر از خداست!! پس تصمیمی میگیرین حداقل تو بلند کردن سبد کمکش کنین!! ولی همین که به نیم متری خانم مسن محترم (!) میرسین، ناگهان باد وحشتناک قوی ای شروع به وزیدن میکنه و دامن خانم مسن محترم رو بطور کامل میکنه!!! :/&lt;br /&gt;نه واقعا!! خب من چیکار باید میکردم تو این وضعیت؟؟ خانومه که جیغش رفت هوا!! منم یه لحظه هنگ کردم!! بعد بصورت کامل اتفاقی! چشام افتاد به چیزی که نباید می افتاد!! (خدایا شکرت که اینا با  شورت نمیان بیرون!! یکی از مهیب ترین Scene هایی بود که به عمرم تجربه کرده بودم!!) بعد هم رفتم دامنه خانومه!!! رو ورداشتم دادم دستش و بیخیال سبد شدم و راهم رو کشیدم و رفتم!! :/&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;امروز دو تا خونه دیدم!! بدکی نبودن!! اولی تو یه آپارتمان 5 طبقه 20 واحدی بود! یه چیزی حدود 15 سال ساخت!! جاش نبستا خوب بود!! چهار تا مغازه برای خرید و اینا نزدیکش بود... تا دانشگاه هم یه ربع بیشتر راه نبود!! د وخوابه!! ولی خب من اینو بخوام بگیرم، تا وقتی یکی رو پیدا کنم که باهاش share کنم بدبخت میشم... هفته ای 250 تومن!! خب از کجا؟؟ @#$@)^%!@()! از کجا؟؟&lt;br /&gt;تازه یه بدبختیه دیگه اش هم اینه که unfurnished هستش!! کلی باید برم پول پای وسایل بدم!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;یا من قدر خودمو نمیدونستم، یا اینا واقعا جوگیرن!! بابا من عکاس نیستم که!! اینا هی عکسهای منو میبینن میگن و از شدت هیجان آه و ناله شون در میاد!! بطور کاملا جدی هم میگن که باید بری دنبال عکاسی و از عکاسی کلا پول در بیاری!! هرچی من میگم بابا من اصلا کار خاصی نمیکنم... عکاسی که بتونه پول دربیاره بحساب نمیام!! میگن نه! آشغال ترین عکاس ساعتی 100$ میگیه! تو ساعتی 80$ هم بگیری کلیه برات!! که خب هست! ولی من بعید میدونم کسی مشتری من بشه!! :/&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بسته دیگه زیاد فک زدم... برم یه دوش بگیرم و یه ساندویچ تن و سالاد و مایونز برای ناهارم درست کنم... &lt;br /&gt;</description>
      <link>http://sonyinsydney.persianblog.ir/post/8</link>
      <author>SonyStyle</author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=4004&amp;postID=346614</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-4004.post-346614</guid>
      <pubDate>Sat, 12 Jan 2008 09:27:00 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>وقتی با بحران IQ مواجه میشوید!!</title>
      <description>من خر دیدم تو نقشه IQ جهان، اوضاع این جزیره ازهمه خرابتره ها!! (قرمز پررنگ!! یعنی خنگ ترین موجودات جهان!!) ولی خب اونقدری که باید جدی نگرفتم!!&lt;br /&gt;امروز رفتم خیر سرم موهامو کوتاه کنم که اگه گوش شیطون کر قرار شد برای کار مصاحبه کنم شکل آدم باشم حداقل! رفتم دم مغازه گنده نوشته: Men&amp;#39;s Haircuts - ONLY 10$ !! (این یعنی خیلی خیلی ارزون! مدل دار و جای خوب بخوای باید 60$ بدی!) منم سرمو انداختم رفتم تو!&lt;br /&gt;دو نفر بودن، یه زن، یه مرد! جفتشون داشتن کار میکردن و یکی هم منظتر بود! منم رفتم پهلوش نیشستم و از بین 25 تا PlayBoy روی میز یه مجله جلف Holywood ای ورداشتم و شروع کردم ورق زدن... کار مرده تموم شد و نفر بعدی رو نشوند! نفر بعدی هم توضیحاتش فقط 5 دقیقه طول کشید! چقدر کار برد دیگه خدا میدونه!! (من از آرایشگاه دراومدم هنوز زیر دست مرده بود!!)&lt;br /&gt;خلاصه! 5 دقیقه بعد کار زنه تموم شد! مشتریش رفت، من نگاه کردم ببینم میگه بیا یا نه، دیدم بهه! تعطیل کرد رفت ناهار!! یه ده دقیقه دیگه بین PlayBoy ها شناور بودم که برگشت! (انصافا زود ناهار خورد!!) گفت بیا بشین ببینم! نشستم، میگه: چی میخوای گلکم*؟؟ میگم خب کوتاه کن دیگه... خیلی عادی بدون هیچ مدلی! همش هم اندازه هم باشه! (مد شده اینجا وسطش رو به طرز سوپر جلفی بلند میزارن!!) گفت خب چقدر کوتاه گلکم؟؟با دست نشون دادم میگم انقدر!! میگه خب با ماشین بزنم یا با قیچی گلکم؟؟ گفتم خب با قیچی!! ماشین چیه! گفت خب اونوقت میشه 15$ ها گلکم!!؟؟ گفتم خب بزن!! عیب نداره!! گفت ولی میشه با ماشین بزنم بشه 10$ ها گلکم؟؟ گفتم خب میدونم! من قیچی میخوام اصلا! کله ام به ماشین حساسیت داره!! گفت: خب پس نگی نگفتی که 15$ شد گلکم!!! برگشتم نیگاش کردم گفتم: میشه شروع کنیم؟؟ باور کن من 15$ تو جیبم دارم! گفت: باشه گلکم!! چرا عصبانی میشی؟؟ &lt;br /&gt;بعد دیگه ساکت بود... کارش رو میکرد! کلی هم ناز و نوازش داشت کارش!! بعد ده دقیقه میگه خوبه گلکم؟ نیگا میکنم (نیگا هم نمیتونم بکنم بدون عینک! یک ساعت همه پیشبند و اینارو باید زیر و رو کنم که ببینم چه دسته گلی به آب داده خانوم!!) میبینم که فقط مرتب شده!! دو میلیمتر بیشتر کوتاه نشده!! میگم من که گفتم انقدر (با دست نشونش میدم!) میخوام! این که اصلا کوتاه نشده! میگه: خب عیبی نداره!! موی بلند رو میشه کوتاه کرد، ولی زیاد کوتاه شه که من کاری نمیتونم بکنم گلکم!! گفتم خب بزن بره بابا! من میخوام حداقل نصف شه!! دوباره یه ده دقیقه کار کرد گفت خوبه؟ نیگا کردم دیدم یه سانت همچین کوتاه شده!! موهای جلوم رو گرفتم دستم، میگم این بشه انقدر!! الان مفهومه؟؟ میگم: اوه انقدر کوتاه گلکم؟؟ زودتر میگفتی خب!! (نه خدایی من چی گفتم مگه؟؟)&lt;br /&gt;خلاصــــــــه ! بالاخره یه چیز قابل قبولی (بقول تو مدل مورچه ای!) از توش در اومد! میگه: خوبه گلکم؟؟ همونطور که بهت گفتم (انگار حالا مثلا وکالت نامه نوشتیم!) بجای 10$ میشه 15$!!&lt;br /&gt;نیگا کردم دیدم شانسم فقط دو تا 100 دلاری دارم!! بهش دادم گفتم شرمنده خورد نداشتم! هیچی نگفت و 85$ بهم داد و اومدم بیرون! اینم شد ماجرای من و IQ گلکم!!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پاورقی:&lt;br /&gt;* = Golakam ! گل کوچک من!!  ای یگانه هستی من! این جونم فدای تو و از این چیزا!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;p.s: نقشه خونه بازم عوض شد! فعلا میرم یه خونه سه خوابه با چیز میگیرم تا اوضاع یکم stable تر بشه!! یکی رو تو univ بیابم و باهاش share بشم!&lt;br /&gt;p.s.2: اگه حالا 15 ژانویه شد که این MWSF بیاد و بره... مردیم از بی Mac بودن! تازه بگذریم که کلی طول میکشه تا محصولات جدید برسه اینجا!&lt;br /&gt;p.s.3: امروز رفتم یه مغازه سر تا پا همه چی HD!! فیلم ها (HD-DVD / Blu-Ray) حدود 45 تومن! Blu-Ray Player هم از 500 تا 700 هزار تومن! ارزونش Samsung بود و گرونه اش هم Sharp ! &lt;br /&gt;HD-DVD Player توشیبا هم 250 تومن! &lt;br /&gt;</description>
      <link>http://sonyinsydney.persianblog.ir/post/7</link>
      <author>SonyStyle</author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=4004&amp;postID=346613</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-4004.post-346613</guid>
      <pubDate>Wed, 09 Jan 2008 11:52:00 GMT</pubDate>
    </item>
  </channel>
</rss>
